![]() |
![]() |
|
| سلام به وبلاگ من خوش آمدید امیدوارم خوشتون بیاد نظر یادتون نره |
|
عشق من ! خبری از حال زارم نداری ،
هر لحظه تو غمی بر روی غمهام می ذاری دلدارم ! تو امید فرداهای که هستی ، محبوبم ! دل به پای محبت که بستی محبوبم ! دل به پای محبت که بستی روزی که دل به حرف های توبستم ، جام عمر و جوونیم و شکستم عاشق شدم غم را به جان خریدم ، بی پروا پای غصه ها نشستم دنیا دنیا ! موندن تنها ، دیگه فایده نداره ، دنیا دنیا! واسه منِ تنها ، زندگی شام تاره دنیا دنیا ! ای بی فردا ، مثل رویا قشنگی ، دنیا دنیا ! با عاشق ها ، بی وفا و دورنگی بهار رفت ماه دی شد تو شدی گل سرما آتش دل خاکستر شد بی خبر از دل ما،بهار رفت ماه دی شد تو شدی گل سرما آتش دل خاکستر شد
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 9:57 توسط لیلا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 9:43 توسط لیلا |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 9:17 توسط لیلا |
|
بهم که میرسیم ۳ نفریم:
من
تو
بوسه
از هم که جدا میشویم
۴نفر یم
تو و تنهایی
منو عذاب
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 9:44 توسط لیلا |
|
|
اگه میخوای بری٬ برو دوباره از تو میگذرم
به گریه هام نگاه نکن من از تو بیوفاترم
تو اشتباه عمرمی که دیگه تکرار نمیشه
این دفعه دیگه برنگرد تو واسه من یار نمیشی
از تو قصه هام برو دیگه به فکر من نباش
تموم کن این دروغا رو نمک رو زخم من نپاش
همیشه بی گناه تویی!!
همیشه تقصیرمنه
نگاه بی وفای تو همیشه طعنه میزنه
اما بازم می بخشمت این اشتباه آخره
گذشتم از گناه تو اما خدا نمیگذره
![]() |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 9:41 توسط لیلا |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 9:8 توسط لیلا |
|
|
نمي دانم دلم گم شده يا اوني که دل به او سپردم !
نمي دانم عشقم گم شده يا معشوقم . نمي دانم اعتماد بي جا کردم يا بي جا به من اعتماد کردند . نمي دانم لياقت او را نداشتم يا او لايق من نبود . نمي دانم او قدر ندانست يا من ..... نمي دانم خدا اين را قسمت ما کرد يا ما خود قسمت را رقم زديم .
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 9:1 توسط لیلا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 11:24 توسط لیلا |
|
|
خيلی وقته ديگه بارون نزده٬رنگ عشق به اين خيابون نزده خيلی وقته ابری پرپر نشده٬دل آسمون سبکتر نشده مه سرد رو تن پنجره ها٬مث بغض توی سينه ی منه ابر چشمام پر اشک ای خدا٬وقتشه دوباره بارون بزنه خيلی وقته که دلم برای تو تنگ شده قلبم از دوری تو بدجوری دلتنگ شده بعد تو هيچ چيزی دوست داشتنی نيست کوه غصه از دلم رفتنی نيست حرف عشق تو رو من با کی بگم همه حرفا که آخه گفتنی نيست
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 11:13 توسط لیلا |
|
|
به چشم هایش نگاه می کنم ... او هم نگاه می کند چشم ها یش می خندند و در آن انعکاس دوست داشتنی چشم های خودم را می بینم که می خندند چقدر دوستش دارم.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 10:59 توسط لیلا |
|
|
خیره می شوم به سقف به یک دل پر از حرف خیره به سفیدی محض به این همه دل سنگ خیره می شوم به تو ! به عکس خشک توی قاب خیره می شوم به خواب به رویاهای روی آب خیره می شوم به یاد که می برد مرا تا خیال خیره می شوم به هیچ ! خیره می شوم ... و می روم به ژرف به زندگی بدون عقل بدون شادی و امید بدون جنگ خیر و شر بدون این همه تضاد بدون مرگ ... بدون عشق ... بدون دوستی یا فریب بدون این همه واژه غریب ! و داستانهای عجیب پری و غول و عشقشان دروغ بافی برای کودکان می روم به ژرف ! بدون ترس ... خیره می شوم و می روم ...
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 10:53 توسط لیلا |
|
من اينك باز مي گويم
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 10:50 توسط لیلا |
|
زيباترين تصويري که در
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 10:47 توسط لیلا |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 10:45 توسط لیلا |
|
به چشمي اعتماد کن که به جاي صورت به سيرت تو مي نگرد ، به دلي دل بسپار که جاي خالي برايت داشته باشد و دستي را بپذير که باز شدن را بهتر از مشت شدن بلد است
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 10:30 توسط لیلا |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 10:28 توسط لیلا |
|
|
دیوانه عشقعتاتاتاتاتاتتاتاJHKKعهنعIOLUUUUUUUUUUUUUUUUJJ JHY |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 11:6 توسط لیلا |
|
|
دددالمنالاللدوستت دارم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 11:4 توسط لیلا |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 11:2 توسط لیلا |
|
|
پرده را بردا ريم
بگذاريم كه احساس هوايي بخورد بگذاريم بلوغ ، زير هر بوته كه مي خواهد بيتوته كند. بگذاريم غريزه پي بازي برود. كفش ها را بكند، و به دنبال فصول از سر گل ها بپرد. بگذاريم كه تنهايي آواز بخواند چيز بنويسد به خيابان برود ساده باشيم. ساده باشيم چه در باجه يك بانك چه در زير درخت. كار ما نيست شناسايي "راز" گل سرخ كار ما شايد اين است كه در "افسون" گل سرخ شناور باشيم. پشت دانايي اردو بزنيم. دست در جذبه يك برگ بشوييم و سر خوان برويم. صبح ها وقتي خورشيد ، در مي آيد متولد بشويم. هيجان ها را پرواز دهيم. روي ادراك فضا ، رنگ ، صدا ، پنجره گل نم بزنيم. آسمان را بنشانيم ميان دو هجاي "هستي". ريه را از ابديت پر و خالي بكنيم. بار دانش را از دوش پرستو به زمين بگذاريم. نام را باز ستانيم از ابر، از چنار، از پشه، از تابستان. روي پاي تر باران به بلندي محبت برويم. در به روي بشر و نور و گياه و حشره باز كنيم. كار ما شايد اين است كه ميان گل نيلوفر و قرن پي آواز حقيقت بدويم سهراب سپهری ![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 11:0 توسط لیلا |
|
|
عشـــــــــــــــــق، تنها دردي است كه بيماربدنبال علاج نيست، زيرا درد عـشــــــــــــــــــق برايش مطلوبتراز سلامتي است. ))))))) عشـــــــــــــق، تنها مهماني است كه بدون دعوت وارد ميشود كافيست درخانه قلب را بازبگذاريد. از منزل کفر تا به دين يک نفس است وز عالم شک تا به یقین یک نفس است ایـن یـک نفس عـزیز را خـوش مـیدار کز حاصل عمر ما همین یک نفس است
عشـــــــــــــق، همان فعل انفعالي است كه در برابر گل سرخ به ما دست مي دهد.
عشـــــــــــــــق، سرطان دوست داشتن است.
من اينك باز مي گويم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 10:57 توسط لیلا |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 10:56 توسط لیلا |
|
|
به ياد داشته باش هر وقت دلتنگ شدی به آسمان نگاه کن چون کسي هست
که عاشقانه تو را مي نگرد و منتظر توست
اشکهاي تو را پاک مي کند و
دستهايت را صميمانه مي فشارد تو را دوست دارد
فقط به خاطر خودت نه به خاطر منافع خودش اين
را به ياد داشته باش
هر وقت دلتنگ شدي به آسمان نگاه کن و اگر
باور داشته باشي مي بيني ستاره ها هم با تو
حرف ميزنند باور کن که
با او هرگز تنها نيستي هرگز.
فقط کافي است عاشقانه به آسمان نگاه کني چون وجود کسي را احساس مي کني که اگر
ادعاي دوستي مي کند تا آخرش هست اگر
يا علي ميگوید تا آخرش هست اگر اصرار ميکند بيا به من
تکيه کن طوری نیست که تا تکيه
دادی تمام وجودت را بسوزاند
بيا با من به آسمان بنگر که هيچ جایی به پاکي آسمان نيست جایی
![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 10:55 توسط لیلا |
|
|
به بازار سیاه رفتم برای خرید عشق . ولی در ابتدای
ورودم روی کیذ خواندم : در یرفهِ هَوس بازان؛ عشق به حَراج گذاشته اند
به قیمت نابودی پاک بازان.
$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$
در امتداد بيکران آسمان در خودم غرق بودم بختک شومي روي سرم سايه انداخت ايستاد تاريک ، بلند ، بزرگ از بهار نمي گويم تابستان هم دلقکي بيش نيست در اين زندا ن بزرگ خنده ي پروانه ي فراري دستهاي کوچکي نمي شوم چرا صدايم پير شده قصه ي دردم را براي که بگويم کسي حرفم نمي فهمه دلم براي با تو ماندن تنگ شده اين جا خسته از اين سفر که سنگ هاي سر مسيح پاها ي من را هم بوسيده است نفس هايم زوزه هاي گرگ را بيشتر شبيه تا همين سينه با زخمش به بادهاي هرزه ي اين فصل چه باخته تن اين پيرهن با گلهايي که باد را قابله ي نازنين خود مي دانستند چه دانستني چه دانستني که تو را تواني نيست تا من کلمات را به محا کمه ي لبهايم کشم چه کلماتي که تو را چون پرنده اي از قفس مي رهاند گل هاي يخ اين باغ را من ساخته ام نه پدري نه خدايي نه وقت نيايش من او مي شوم از همان راهي که او رد گذاشت به باد به ياد به اتفاق هاي که من مي شوم تنگي دلم را صداي تاري نيست من از مردگان هستم به ياد من شمع روشن کن وچشم هايت را هم |